درخت ها
رو به عقب می روند
بند بند آجر ها هم
تخلیه ی چاه : صفر نهصد و سی و ...
سیاه و سفید جدول ها
نگاه های متقاطع
برجی بلند
آماده ی تحویل
درمان گاه شبانه روزی پیامبران
بیماران نا امید
یک مسافر از آن در پیاده شد
پیوسته ذکر یا حسین می گفت
درخت ها می ایستند
بند بند آجر ها هم
" میشه لطفن پیاده شم؟"
م.آذرفر
۸/۱۲/۸۷
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 16:17 توسط علیرضا مجابی (م.آذرفر)
|
علیرضا مجابی(م.آذرفر)